خونه جدید
گل پسر نازنینم سلام. ببخش که دیر برات مینویسم. آخه این چند وقت کلییی درگیر بودم. آخه میخواهیم خونمونو عوض کنیم و من و بابایی و شما برای اینکه خونمون نزدیک مامی و باباشی بشه و برای اینکه شما از دوری راه سختی نکشی کلیییی گشتیم دنبال خونه . مرسی که آقایی کردی و با ما همکاری کردی و کلی گشتی و کلی خونه مختلف دیدی. عزیزکم خداوند مهربون بالاخره یک خونه خوب که نزدیک مامی اینا باشه سر راهمون قرار داد که به زودی قراره اسبابامونو جمع و جور کنیم و بریم اونجا. (خدایا ممنون که گشتنامون به نتیجه رسید) .
دیروز خونه مامان مریم اینا رفتیم ولی مامان مریم کلی گریه کرد و از اینکه بعد 7 سال از هم جدا میشیم ناراحت بود. ناراحت بود که کمتر ممکنه شما رو ببینه. اما من گفتم که انشاالله زود به زود همدیگرو میبینیم و اینکه نباید ناراحت باشن. راستی گل پسرم شما اینو میدونی که جزء بچههای خوشبختی هستی که هر 4 تا مادر بزرگ و پدر بزرگاتو دیدی. و جز معدود بچههایی که تقریبا هر روز هر چهارتاشونو دیدی. من خدارو شکر میکنم که شما اینقدر مورد محبت پدر بزرگ ها و مادر بزرگهای مهربونت هستی . مامی و باباشی که دستشون درد نکنه واقعا، شما رو نگه میدارن تا ما از سر کار بیاییم و مامان مریم و بابا جلال هم کلیی دوستت دارن. شما هم کلیییییی همشونو دوست داری عزیزکم.
راستشو بخوای منم کلی برای این خونمون دلم تنگ میشه چون این خونرو کلی دوست داشتم. من و بابایی این خونرو با هم درستش کردیم رنگش زدیم تزئینش کردیم . کل طراحیهای توشو بابایی انجام داد و منم ایده دادم. یادش به خیر قبل عروسیمون عمو عابس و عمو محمد و مهدی اومدن نردههای حیاط خلوت و حیاطشو برامون رنگ زدن. خلاصه که کلییییی توش مهمونی گرفتیم. خاطرههای هر لحظه رو توش گذروندیم. من اینجا بود که فهمیدم تو دلمی و اینجا بود که شما به دنیا اومدی . اولین اتاقت. اولین بار که نشستی، اولین دندونات، اولین بار توی این خونه راه افتادی و حرف زدی. خلاصه که کلییییی خاطره ازش داریم و همیشه تو ذهنمون هستش. امیدوارم که خونه جدید هم خونه خوب با خاطرههای خوب برامون باشه. و امیدوارم که همیشه هممون سلامت باشیم و شاد.
خلاصه که با سال نو تحصیلی ما هم خونمون نو میشه و به خونه جدید میریم گلم.



خونه جدید
